السيد الطباطبائي
25
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
نوشتهاند : با رفتن او براى هميشه خطّ بطلان به زندگانى خوش و آرامى كه داشته كشيده شد . اين بانوى مؤمن كه او نيز از خاندان طهارت و از بنات اعمام ايشانست دختر مرحوم آيت الله حاج ميرزا مهدىّ آقاى تبريزى بود كه او با پنج برادر خود آقايان : حاج ميرزا محمّد آقا ؛ و آقا حاج ميرزا على اصغر آقا ؛ و آقاى حاج ميرزا كاظم آقا ( داماد مظفّر الدّين شاه ) و آقاى حاج ميرزا رضا ؛ و برادر ديگرى همه از علماء و از فرزندان مرحوم آيت الله آقاى حاج ميرزا يوسف تبريزى بودهاند . [ در احوال آقاى الهى برادر علّامه طباطبائىّ و زوجة ايشان ] ايشان مىفرمودند : عيال ما زن بسيار مؤمن و بزرگوار بود ؛ ما در معيّت ايشان براى تحصيل بنجف اشرف مشرّف شديم ، و ايام عاشورا براى زيارت بكربلا مىآمديم ؛ پس از پايان اين مدّت چون به تبريز مراجعت كرديم ؛ روز عاشورائى ايشان در منزل نشسته و مشغول خواندن زيارت عاشورا بود ؛ مىگويد : دلم ناگهان شكست ؛ و با خود گفتم ده سال در كنار مرقد مطهّر حضرت ابا عبد الله الحسين در روز عاشوراء بوديم ؛ و امروز از اين فيض محروم شدهايم . يكمرتبه ديدم كه در حرم مطهّر در زاويه حرم بين بالا سر و روبرو ايستادهام ؛ و رو بقبر مطهّر مشغول خواندن زيارت هستم ؛ و حرم مطهّر و خصوصيّات آن بطور سابق بود ؛ ولى چون روز عاشورا بود ، و مردم غالبا براى تماشاى دسته و سينه زنان مىروند ، فقط در پائين پاى مبارك ، مقابل قبر ساير شهداء چند نفرى ايستاده ؛ و بعضى از خدّام براى آنها مشغول زيارت خواندن هستند . و چون به خود آمدم ديدم در خانهء خود نشسته ؛ و در همان محلّ مشغول خواندن بقيّهء زيارت هستم . بارى اين بانوى بزرگوار نيز در جوار حضرت معصومه سلام الله عليها در قبرستان مرحوم آيت الله حائرى يزدى در قسمت الحاقى ، دست چپ در يكى از بقعههاى خانوادگى مدفون شدهاند . و استاد ما پيوسته در عصرهاى پنجشنبه اوّل به زيارت اين مخدّره و سپس به زيارت اخوى خود در ضمن زيارت اهل قبور مىرفتند . روش علمى : استاد متفكّر و در تفكّر عميق بودند ؛ هيچگاه از مطلبى به آسانى عبور نمىكردند ؛ و تا بعمق مطلب نمىرسيدند و اطراف و جوانب آن را كاوش نمىنمودند ، دست